بسمه تعالی
(علی ذکی)
مطلب حاضر نقدی است بر نوشته آقای جعفر رضایی در وبلاگ www.fromwest.blogfa با عنوان (محرم از نگاهی دیگر) که در آن به زعم خودشان به آسیب شناسی از چگونگی بزرگداشت حادثه عاشورا پرداخته و در آخر هم راهکارهایی برای بزرگداشت هر چه بهتر ارائه داده اند گر چه نویسنده محترم به گونه ای بسیار سطحی به تحلیل قضیه پرداخته اند و در فرازهایی از مطلبشان آشکارا بعضی از بدیهیات عقلی را نیز منکر گشته اند نگارنده این متن وظیفه خود دید در حد توان خویش نکاتی هر چند مختصر را متذکر شود.
پنجه با مردان مزن ای بولهوس
برتر از سلطان چه می رانی فرس؟
تا کنون کردی چنین اکنون مکن
تیره کردی آب را افزون مکن
نازنینی تو ولی در حد خویش
الله الله پا منه زاندازه بیش
نویسنده فرهیخته و اندیشمند در همان ابتدای امر با به سخریه گرفتن شعری زیبا از شاعر اهل بیت محتشم کاشانی که در ایام محرم و سوگواری سالار شهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) زینت بخش هر کوی و برزن است و آهنگ روح بخش و دلنواز آن چشم آخِربین و گوش باطن را مینوازد میزان ومایهٌ علمی و معرفتی خود را به خوبی آفتابی نموده اند و با به کارگیری الفاظی سخیف بیش از همه از بار عقلی و معرفتی نوشتارشان کاسته اند ای کاش اندکی سنجیده تر گام برداشته و بر اسب سرکش نفس دوزخ صفت لگام زده و با کشیدن افسار آن گلهای زیبای بوستان معرفت را این چنین لگد کوب و پامال نمی نمودند وپای سخن را از گلیم ادب فراتر نبرده و حرمت کلام صاحبدلان را پاس می داشتند و با چنین الفاظ دل آزار و خردستیزی به مصاف نره شیران بیشه عشق و عرفان نمی آمدند و شرارگاه آتش دوزخ را فرو می بستند
چشم بند آن جهان حلق و دهان
این دهان بربند تا بینی عیان
ای دهان تو خود دهانه دوزخی
وی جهان تو بر مثال برزخی
برادر اندیشمند، شورش عالم و ماتم جهانیان و سرهای بر زانوی غم گرفته قدسیان را می توان دید ولی دید آن را میسر نیست الا با دیدگانی آخِربین و شنیدن نوحه و ماتم ساکنان بارگاه قدس را نتوان شنید الا با پنبه نهادن بر گوش حس دون و شنوا نمودن گوش باطن و گوش جان
پنبه آن گوش سِر گوش سَر است
تا نگردد این کَر آن باطن کَرست
آشوب و غوغای بی محتوای جهان مادی آنچنان شور و ولوله ای برانگیخته و طبل های تو خالی حقیقت فروشان و ضلالت اندیشان چنان بانگ گوش خراشی را نواخته اند که در آن غوغا، طبل رحیل آسمان و جوش و خروش قدسیان را نمی توان شنید و آدمیان دربند در زندان تن و غرقه در منجلات رذایل چنان سر درآخور نهاده اند و چشمان خود را بر آن دوخته اند که یکسره دیدگان حقیقت بین خویش را چشم بند زده اند، آری زمین و آسمان و فلک و ملک از دیده گانمان مخفی نیستند ولی چشمان آخَُربین آدمیان را یارای دید آن نیست
چشم آخِر بین تواند دید راست
چشم آخُربین غرورست و خطاست
آنانیکه در پیشگاه حضرت دوست ادب بنده گی به جا آورده و حیات معقول یافته اند و پرده های غیب را از جلو دیده گان کنار زده اند ملکوت آسمانها و زمین را به نظاره نشسته اند و آنچه را دیگران در آیینه نبینند آنان در خشت خام بینند. رسول خدا (ص) روزی پس از نماز صبح و در میان گرگ و میش صبحگاهان و طلوع فجر جوانی از اصحاب را دیدند که حالی به کلی منقلب و دگرگون داشت و از سیمای روحانیش نور معرفت و یقین ساطع بود رسول خدا (ص) به خاطر پند و اندرز عملی به یاران از صحابی جوان و پاک نهاد خود پرسیدند ای زید درچه حالی به سر می-بری زید گفت یا رسول الله در حالتی به سر می برم که تمام وجودم را یقین فراگرفته است پیامبر (ص) فرمودند ای زید علامت یقین تو چیست از آن بوستان زیبا و پرطراوت رهاوردی برایمان بیاور
گفت از این ره کو رهاوردی بیار
کو نشان یک رهی زآن خوش دیار
زید گفت یا رسول الله یقین من آن چیزی است که روزها گرسنه ام نگاه داشته و شبها بیدار و در عشقبازی با کردگار
گفت تشنه بوده ام من روزها
شب نخفتستم زعشق و سوزها
رسول خدا فرمودند بازهم بیشتر برایمان بگو از آن چه دیده ای و شنیده ای زید گفت یا رسول الله من هم اکنون در حالتی هستم که تمامی پرده ها از مقابل دیده گانم به کناری زده شده بهشت را میبینم و بهشتیان را که چگونه در دریای نعمت پروردگارشان غرقند و دوزخ و دوزخیان را که چگونه در آتش گداخته هیزم اعمالشان اشک حسرت و ندامت می ریزند
گفت خلقان چو بینند آسمان
من ببینم عرش را با عرشیان
یا رسول الله من هم اکنون تصویر دوزخ را در چهره یکایک آدمیان می بینم و نسیم دل انگیز باغستانهای بهشت را نیز با نگاه به بعضی از اصحابتان احساس می کنم
یک به یک وا میشناسم خلق را
همچو گندم من زجو در آسیا
که بهشتی کیست و بیگانه کیست
پیش من پیدا چو مار و ماهیست
یا رسول الله اگر اجازه دهید می گویم کدامیک از اصحابتان دوزخیند و کدامین بهشتی
هین بگویم یا فروبندم نفس
لب گزیدش مصطفی یعنی که بس
نویسنده سپس در فراز دیگری از نوشتارشان غم و اندوه و سوگواری را در طریق صواب ندیده و ضدیت آن با صحت و سلامت روح و روان بشر از جانب روانشناسان را شاهد صدق مدعا آورده اند. عزیز فرزانه ما نمی دانم درپی فریفتن مخاطبان خود هستند و یا خود نیز نمی دانند که نمی دانند، قطعا نظر روانشناسان ناظر بر آن حزن و اندوهی است که منشا آن یاس و سرخوردگی و شکست می باشد که بدون شک تدریجاً موجب فرسایش و تحلیل رفتگی روح و روان آدمیان خواهد شد که حتی در این حالت هم از حسن اتفاق توصیه به خالی نمودن حزن و اندوه درون با توسل به اشک و گریه و یا در میان گذاشتن آن غمها با عزیزی و دوستی مشفق و دلسوز می شود ولی معلوم نیست حزن و اندوه در ماتم سالار شهیدان که ناشی ازغم و افسردگی درونی فرد نیست و تنها اندوه و حزنی لحظه ای و آنی می باشد چه شباهتی با غمهای فرساینده درونی فرد دارد. عزاداران و مومنان در روزهای محرم غمناک و حزینند ولی نه آن حزنی که خورنده وجودشان است بلکه حزنی دلنشین و نشاط آور که چون نسیمی خنک و بهاری در سرزمین وجودشان وزان است و اگر هم ابرهای گریه زا را در سرزمین وجودمان می باراند بارانی است بهاری که شکوفه های زیبا و معطر ایمان را می شکفاند
هر کجا آب روان سبزه بود
هر کجا اشکی دوان رحمت شود
و بذرهای نیکوکاری را در دلهایمان مستعد رشد و بالنده گی می گرداند و نهالی نورسته و خوش اندام می رویاند که استعداد تبدیل شدن به درختی تنومند و قوی را دارد تنها و تنها اگر طوفانهای سوزنده گناه و معصیت گلبرگهای لطیف و زیبای آن را نسوزاند و آب چرک آلود و مسموم عصیان و تبهکاری ریشه نورسته آن را نخشکاند. رسول خدا (ص) روزی فرمودند هر تسبیحی که از پروردگار خود می گویید درختی در بهشت برای خود غرس می کنید اصحاب گفتند پس چه خوش عاقبتان که ماییم با باغستانهای عظیمی که برای خود فراهم آورده ایم رسول خدا فرمودند بله اما به شرط آنکه آتشی سوزاننده از پس آن رهسپار نکنید.
عاشقان دلسوخته ای که پس از مفارقت بسیار اشک ریزان و گریان به دیدار هم نائل می شوند هر قطره ای از اشک خود را چونان آب سرد و خنکی می یابند که نشاطی وصف ناپذیر و شور و شعفی دلپذیر در سرزمین وجودشان حاکم می گرداند و به حق چنین گریه ای بارها و بارها شادی آفرین تر و نشاط آورتر از خنده و شادی است و آن گریه و حزن ظاهری اقیانوسی جوشان و خروشان از نشاط و شادی و طرب درونی را به تموج وا می دارد چرا که شادی و خنده و طرب ظاهری را یارای به تلاطم درآوردن این اقیانوس شکوهمند نیست. بعضی از ما آدمیان اگر هم تاکنون چنین تجربه ای را نیازموده ایم ولی بر درک آن توانییم که نوعی عمیقتر و بنیادین تر از شادی و نشاط را تنها در پس گریه می توان جست و اصولا خندیدن بر لبان از داشتن چنین عمقی عاجز و ناتوان است، گریه بر ماتم وجود مقدس ابا عبدالله (ع) نیز از سنخ گریه عاشقان است نه از گریه مفلوکان و زمین خوردگان روزگار. گریه ای شادی آفرین است که بر حقارت و ناچیزی خنده و ضعف آن خندان است و آن را همآورد و رقیب خود نمی داند
تو چه دانی ذوق آبِ دیده گان
عاشق نانی تو چون نادیده گان
و تنها زمانی که اشک های عاشقانه اندکی از عطش حریصانه درون را کاستند نوبت به خندیدن و پای کوفتن می رسد
آخر هر گریه آخر خنده ایست
مرد آخِربین مبارک بنده ایست
نویسنده محترم و شیعیان روشنی از سنخ ایشان که طرفدار عزاداری و خواستار ماتم زده گی موهوم و موسوم به مذهب به تعبیر خودشان نیستند از مفهوم حقیقی این نوع ماتم و عزاداری عاجز و ناتوانند و چه خوب و زیبا بود اگر از این خوان گسترده الهی متاعی و طعامی بر می گرفتند و زنگار درون را به آب صافی دیده گان آخِربین می زدودند و لوح دل را جلا می بخشیدند و در چشمه جوشان و خروشان عشق ابا عبدالله الحسین (ع) روح و جان خود را صیقلی تر می نمودند و از حوض آلودگی زدای درون شنا کنان خود را به دریای لطف و رحمت بی انتهای حق می- رساندند
زآنکه دل حوض است لیکن در کمین
سوی دریا راه پنهان دارد این
شیعیان هم مذهب شما چون شهید والامقام مصطفی چمران که طعم شیرین حزن واندوه عاشقانه را در ذره ذره وجود مبارکشان شاهد و ناظر بودند سپاس پروردگارشان را می گذاشتند که توفیق چنین درد و رنج های آرامش بخش و انسان سازی را نصیبشان نموده بود و ملتمسانه از درگاه معبودشان توفیق استمرار این حزن های زیبا را داشتند. به یقین بدانید اگر انسان غربی زیرک و هوشیار از چنین ثروت بی پایان بهره مند بود گوهرهای ذی قیمتی را از دل آن استخراج می کرد و به رخ جهانیان می کشید ولی افسوس که نشستگان بر روی این گنج بی منتها از سعادت خود بی خبرند و غافلانه چشم بر خوان کم نعمت دیگران دوخته اند
سر ز شکر دین از آن برتافتی
کز پدر میراث مفتش یافتی
مردِ میراثی چه داند قدر مال
رستمی جان کند و مجان یافت زال
نویسنده در جایی به نظر خود راهکاری عقلانی ارائه نموده و دعوت بر تمرکز بر بعد عقلانی بزرگداشت محرم نموده و نقد و تحلیل عقلانی را کافی می داند زیرا که شیعیان روشنی از سنخ ایشان ترجیح می دهند به جای عزاداری به جشن و پایکوبی بپردازند و با اراده ای راسخ نخواهند گذاشت که خواب زنان پیر و فالبین ها تعبیر شود چرا که آینده از آن اندیشمندان و خردورزان است و زنان پیر هرآنچه رشته اند پنبه خواهد شد و هم خود و هم رشته هایشان راهی دیار عدم و فنا خواهند شد. به راستی این سخنی به ظاهر مقبول و مطبوع می نماید که دنیای کنونی بیش از همه بر پایه های عقل و اندیشه استوار است و ستونهای این بنا را خشت هایی از جنس سلولهای خاکستری مغز تشکیل داده اند پس چه بهتر که به جای شکل سنتی عزاداری جامه ای نو مطابق با شرایط زمان بر تن آن بپوشانیم و به جای عزاداری و گریه و ماتم و منبر و سخنرانی میزگردهایی علمی تشکیل دهیم و تنها به بحث علمی و عقلانی آن بسنده کنیم و بیش از این وقت گرانبهای خود را صرف بازگویی و بازخوانی حادثه ای قدیمی آن هم پس از هزار و چهارصد سال نکنیم و بی جهت خود را رنجه نسازیم و دشمن روح و روان و جسم خود نباشیم بگذار عجوزه های پیر هرآنچه در توان دارند خوابهای پریشان و اضغاث و احلام ببینند و بر سنت های نخ نما و پوسیده گذشتگان پای بفشرند و به راستی چرا چنین نباشند که هر جزوی به سوی کل خود قرار و آرام می گیرد و این عتیقه های خالی از شعور و سواد جای شگفتی هم ندارد که عاشق سنت های قدیمی و عتیقه گذشته باشند ولی شگفتا از شیعیان روشنی که دنباله رو این عجوزه گان و فال بینان خیالباف بوده و خود را از کاروان عقل و اندیشه بشری جدا نموده اند.
مولف گرانمایه و فرزانه کتاب آذرخشی دیگر از آسمان کربلا در این باب تحلیلی زیبا و روانشناسانه دارد ایشان در جواب این سئوال که چرا در بزرگداشت عاشورا به بحث و تحلیل و سمینار و میزگرد اکتفا نمی شود می گویند انسان دارای دو بعد اساسی در وجود خود می باشد یکی بعدی که ناظر بر عقل و معرفت اوست و آن دیگری بعدی که ناظر بر احساس و عاطفه اوست. بحث و تحلیل نظری تنها ارضا کننده یکی از ابعاد وجودی آدمیان می تواند باشد ولی احساس و عاطفه که خود از سنخ دیگریست راهکار و روش متفاوتی را می طلبد، هر آنچه در باب عظمت امام حسین (ع) و ظلمهایی که بر او رفت بگوییم و بشنویم همه اینها را یارای برابری با شبیه سازی این واقعه جانخراش نیست فی المثل خواندن و دانستن مظلومیت طفل شیرخواره ابا عبدالله احساس و عاطفه آدمی را تا حد ضعیفی می شوراند ولی آنگونه که در بعضی از دسته ها و هیئات عزاداری دیده می شود که عزاداران طفلان چند ماهه ای را با لباس عربی و در قنداق بر روی دست گرفته اند دیدن چنین منظره ای تا اعماق وجود آدمی را می سوزاند و او تنها با دیدن چنین صحنه ای می تواند عظمت آن واقعه دلخراش را درک کند چرا که سرشت انسان تنها از شناخت تشکیل نشده و عاطفه و احساس در وجود او جایگاهی بس عظیم و رفیع دارد. به راستی اگر اندکی در شخصیت خود و سایر آدمیان نظری موشکافانه نماییم به صرافت در می یابیم که اتفاقا این بعد نقشی مهمتر در در وجودمان بازی می کند تمامی آنچه در حوزه هنر و ادبیات می بینیم همگی زاییده این بعد با عظمت می باشد. حضور عاطفه و احساس بخصوص در مراحلی از زنده گی نقشی قاطع و نهایی داشته و چه بسا که تمامی استدلالات عقلی را به هیچ می انگارد که این واقعیتی غیر قابل انکار و کاملا ملموس می باشد. در میدان جنگ و کارزار نقش نهایی و سرنوشت ساز را اموراتی تعیین می کند که همگی از جنس احساس می باشند بخصوص در تنگناهایی که تحلیل عقلی و فکری کاری از پیش نمی برد.
از این منظر سیستم سنتی عزاداری شیعیان را از قضا بسیار زیرکانه و حساب شده می یابیم چرا که در آن هم بر بعد عقلانی و معرفتی نهضت عاشورا در قالب منبر و سخنرانی تاکید شده و هم سیراب کننده بعد دیگر وجودی سوگواران هم می باشد در قالب مرثیه سرایی و اشک. به راستی اگر این سیستم به غایت حساب شده و ماهرانه نبود یاد و نام آن واقعه جانسوز در همان ابتدا به فراموشی سپرده شده و منشا تحولات عظیمی که جامعه شیعه و کل مسلمین در طول تاریخ شاهد آن بوده اند نمی گشت در این روزگاران نیز گرچه خطر نابودی فیزیکی شیعیان تقریبا منتفی گشته است ولی نهضت عاشورا حاوی پیامی برای کل فرزندان آدم بوده و رسالت اصلی آن رهایی تمامی آدمیان از چنگال زر و زور و تزویر است و حفظ جامعه شیعه در طول تاریخ تنها اثر و برکتی فرعی و عارضی بود.
در اینجا لازم به ذکر می دانیم که بعضی ایرادات نویسنده در نحوه عزاداری سوگواران معقول و منطقی به نظر می رسد و در لزوم تغییر سبک آن که چه بسا منشا آثار زیانباری هم می شود شکی نیست ولیکن رویکرد اصلی ما در این نقد پاسخگویی به بعضی از حملات تند و خارج از چهارچوب ایشان به مبانی کلی عزاداری می باشد و الا در ناپسندی بعضی از سبک های عزاداری ما با ایشان هم داستانیم ولی بر خلاف ایشان ما تنها بر تغییر سبک های نابخردانه قائلیم چرا که این سبک ها تنها به عنوان آداب و نمودهای حزن درون عمل می کنند و اصالتی ندارند بنابراین تغییر در سبک آن تغییری در اصل و اساس سیستم ایجاد نخواهد کرد.
در پایان تذکر مطلبی را خالی از لطف نمی دانیم چرا که منشا اصلی انحرافات فکری قشر تحصیلکرده را در چنین ناپرهیزیهایی باید جست. همانگونه که مرحوم دکتر علی شریعتی می گفت مشکل اصلی جوامع ما بیسوادی قشر عادی و فرودستمان نیست بلکه مشکل اصلی کم سوادی و نیم سوادی قشر تحصیلکرده و روشنفکر ما می باشد چرا که فرد نابینا به هنگام عبور از خیابان از بینایی کمک طلبیده و در سایه هدایت او به آن سوی خیابان می رود ولی مشکل زمانی است که فردی نیمه بینا تصمیم به گذشتن از این خیابان بگیرد و مشکل زمانی شکل حادتری به خود می گیرد که این نیمه بینا از قضا خود را بسیار بینا هم می پندارد و با غرور و نخوت تمام سعی در گذشتن می کند و حتی دست بینوایانی چند را نیز در دستان خود گرفته و عزم گذشتن از خیابان می کند و چنین است که آتشی در خرمن هستی خود و دیگران می افکند و جمع کثیری را قربانی کج اندیشی خویش می گرداند. چه پسندیده و نیکوست که قبل از نظریه پردازی های بسیار اندکی رنج تفکر و تامل و مطالعه را به جان بخریم که در غیر اینصورت مرغ پرواز نیاموخته فکر و اندیشه مان طعمه صیادان در کمین نشسته خواهد شد
مرغ پرنارُسته چون پرّان شود
لقمه هر گربه درّان شود
نویسنده محترم نکاتی را در مضرات اقتصادی سوگواری محرم و صفر ذکر نموده اند که بیاناتشان در این باب به قدری سطحی و ناسنجیده است که به روشنی از عدم لزوم پاسخ حکایت می کند و ما رنج خواندن نقد این قسمت را از دوش مخاطبان برداشتیم.
والسلام