تبليغاتX
خراسان نو -

خراسان نو

تحلیل اندیشۀ سیاسی حاکمیت در افغانستان

   به نام خداوند

 

حكومت,ارزشها و روشها

                                                          بخش نخست

مقدمه :

                              نوشته حاضر در پي توصيف و تبيين دو نظريه در باب مبناي مشروعيت و وظايف اصلي حكومت در جوامع انساني مي باشد و در اين راه سعي می شود ابتدا بدون هيچ جانبداري به بعضي از دلايل دو طرف پرداخته و در پي آن با برگزيدن يكي از نظريات اندكي بيشتر پيرامون آن بحث نماييم .

                             در پاسخ به اين سوال اساسي و بنيادين كه حكومتها در جوامع انساني بايستی عهده دار چه نوع مسئوليتهايي باشند و از چه ارزشها و اصولي بايد تبعيت نمايند متفكرين و روشنفكران چه مذهبي و چه غير مذهبي مواضعي اتخاذ نموده اند و راهكارهايي ارائه نموده اند. به راستي اين پرسشي بس حياتي و مهم است و پاسخ آن بيانگر جهانبيني و چگونگي نگرش فرد به انسان و خدا و جهان مي باشد پاسخ به اين سئوالها بسته به فاكتورهاي ذكر شده و اين كه افراد انساني در باب حقيقت هستي و وجود و يا عدم وجود جهان ماورايي چه مواضعي دارند متغير مي باشد. از منظر فردي خدامحور و آخرت گرا كه جهان آفرينش را آوردگاهي براي شكوفايي استعدادهاي فطري خداجوي بشر مي داند و دنيا از ديدگاهش كشتگاهي است كه ثمره و حاصل خود را در جهاني ديگر عرضه خواهد كرد همانگونه كه تك تك افراد بايد و لاجرم در مسير قرب الهي قدم گذارند و تمامي امور زندگي خود را به گونه اي رقم زنند كه خشنودي پروردگار حاصل شود و از اين مجرا در مسير كمال مطلوب انساني خود قدم گذارند حكومتها نيز وظيفه اي جز اين ندارند كه بسترهاي مناسب مادي و معنوي لازم را جهت رسيدن به اين مهم فراهم سازند و ارزشها و قوانين خود را به گونه اي زنند كه سعادت آن جهاني حاصل آيد و در تنظيم اين اصول و قوانين تعاليم انبيا و اولياي دين و رهنمودهاي الهي مندرج در متون مقدس نقش محوري و بنيادين دارد . از اين منظر نهادهاي حكومتي كه متكفل به سامان رساندن معيشت و اقتصاد و فرهنگ و اخلاق جامعه مي باشند بايد كه در تنظيم قوانين خود بيش از همه نظر به غايت و مرام هستي داشته باشند واز آنجاييكه راهكار رسيدن به اين غايت و مرام در پيروي از ارزشها و عقائد ديني و عمل به احكام و شريعت الهي نهفته است بنابراين در تنظيم اين امورات بايد جستجو نمود كه دين در باب اين مسائل چه رهنمودي ارائه نموده است و هدف نهايي از اعمال حاكميت نيز رساندن انسان به جايگاه رفيعي است كه تمايل و كشش به سوي آن در ضمير و فطرت او به وديعت نهاده شده وبا گل او سرشته شده است آنچه كه از بيانات نوراني مردان الهي و اولياي دين در حافظه بشري به يادگار مانده و عملكردشان نيز مويد اين حقيقت مي باشد عنايت و توجه خاص آنان به نقش انسان سازي رهبران و حكومت در جوامع مي باشد. مولا علي (ع) در نهج البلاغه راجع به مسئوليت ها و وظايف يك رهبر و فرماندار توصيه هايي نموده اند كه توصيه ها بيانگر نقش تربيت كننده گي و اصلاحگري رهبر و زمامدار در جامعه مي باشد وظيفه اصلي و اوليه يك زمامدار مومن در منشور علوي نمايانگر نقش خليفه الهي او در زمين مي باشد چرا كه تك تك افراد بشر هركدام به سهم خود خليفه و جانشين آفريدگار بر زمين مي باشند "كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته" و ناگفته پيداست كه جانشين در غياب حاكم اصلي    وظيفه اي جز اجراي دستورات و جامه  عمل پوشاندن به منويات حاكم ندارد و حال كه هر فردي به تنهايي مسئول در قبال ساير اعضاي جامعه ميباشد حاكم به نحوي اولي تر عهده دار چنين نقشي است از اين منظر زمامدار قواعد و اصولي خدشه ناپذير فراروي خود دارد و ميزان و محك از ديدگاه او آيين نامه هاي الهي است و تنها خود را پاسخگو در مقابل اين منشورها مي داند و به هيچ روي خود را ملزم به عمل خارج از اين چارچوب ها نمي داند ولو اينكه اكثريت قاطع جامعه بدان تمايل داشته و او را بدان فرا بخوانند مولا درجايي مي فرمايند:

"اگر نبود كه خداوند دانايان آگاه را در سيري ستمگر و گرسنگي ستمديده مسئول مي داند من افسار خلافت را به گردنش مي انداختم و به مانند گذشته دست از خلافت مي كشيدم زيرا دنياي شما براي من از عطسه بز ماده اي بي ارج تر است *"

مولا در جايي ديگر از وظايف زمامدار يادكرده و مي فرمايند:" * زمامدار جز قيام به اجراي فرمانهاي خداوندي وظيفه اي ندارد و بايد مردم را پند دهد و تربيت كند ,روش پيامبر را زنده بدارد , تبهكاران را كيفر بخشد و مردم را يكسان از بهره منديهاي زندگي برخوردار سازد *",تربيت يافتگان مكتب علوي نيز در توصيف وظايف و مسئوليتهاي حكومت در جوامع انساني نقش اصلي حكومت را چيزي فراتر از فراهم نمودن رفاه مادي و امكانات اقتصادي دانسته اند مرحوم علامه محمد تقي جعفري در تفسير نهج البلاغه هدف از مديريت و رهبري را اينگونه معرفي مي نمايد :"*عبارت است از توجيه انسانهاي جامعه در مسير حيات معقول روبه هدف اعلاي زندگي *",حيات معقول و حيات معنوي در منطق مكاتب الهي ناظر بر بعد متعالي تر وجود مي باشد از اين منظر انسان داراي دو نوع حيات مي باشد حيات مادي و حيات معنوي [معقول] , حيات مادي او منعكس كننده دوام و بقا و تلاش در رفع نيازها و حوائج جسم خاكي او مي باشد و اما حيات معنوي و معقول بشر انعكاسي است از پرتو روح الهي و فطرت كمال طلب و ابديت خواه و خداجويش.

                           مولف كتاب فلسفه حقوق بشر دراين مورد مي گويد *در نزديك به 60 مورد قرآن كريم انسان را نكوهش كرده است هر جا سخن از نكوهش و مذمت انسان در ميان است گفتگو از انساني است كه از خاك آفريده شده است اما هر جا از كرامت و بزرگي انسان سخن مي رود درباره انساني است كه مسجود فرشتگان و جانشين خدا در زمين است يعني همانگونه كه نكوهش ها به طبيعت [بعد خاكي] انسان تعلق دارد همه ستايشها نيز به روح و فطرت باز مي گردد *خداوند متعال در قرآن كريم بر الهي بودن روح انسان در مقابل خاكي بودن كالبد مادي او اشاره نموده است :" اني خالق بشرا من طين فاذا سويته و نفخت فيه من روحي", من بشر را از گل آفريدم و آنگاه او را راست گردانيده , از روح خود در آن دميدم *انسان داراي طبيعتي است كه به گل وابسته است و نيز داراي فطرتي است كه پشتوانه اش روح الهي است همه فضيلت هاي انسان به فطرت و همه كژي هاي او به طبيعت وي باز ميگردد ميان اين دو همواره نبردي پايدار وجود دارد كه جهاد اكبر نام گرفته است آنگاه كه در اين نبرد فطرت پيروز گردد همه فرشتگان در پاي انسان به سجده مي روند و آن دم كه طبيعت چيره گردد او موجودي خواهد شد كه از چهارپايان نيز فرومايه تراست * در آياتي از قرآن كريم بر حفظ و حرمت نهادن بر حيات مادي همه و تك تك آدميان تاكيد شده و سلب اين حق بدون انجام دادن جرمي برابر با سلب اين حق و به قتل رساندن جميع آدميان دانسته شده است :" من قتل نفسا بغيرنفس او فسادا في الارض فكانما قتل الناس جميعا",  وليكن اين نوع از حيات تنها جنبه طبيعت و بعد خاكي او را نماينده گي مي كند و اما بعدي با عظمت تر كه مربوط به جنبه روحي و فطري انسان است حيات ديگري دارد كه آن حيات معنوي بشر مي باشد [حيات معقول] . بنابر تصريح آيه شريفه روح انسان نفخه اي از روح الهي است كه در كالبد خاكي او دميده شده است بنابراين آن حياتي هم كه ناظر بر اين بعد از وجود اوست بسي با عظمت تر و فخيم تر از حيات طبيعي و مادي او مي باشد و حال كه حفظ حيات مادي او تا بدين پيمانه ارج نهاده شده و سلب آن تنها از يكي از افراد بشر برابر با قتل جميع انسانها دانسته شده ناگفته پيداست كه حفظ حيات معنوي و معقول او چه پايگاه پر جلال و اكرامي دارد و به مراتب از حيات مادي او جليل تر و با عظمت تر است. قرآن كريم در آياتي براين تفاوت فاحش تصريح نموده و مي فرمايد :" الفتنه اشد من القتل", و يا در جايي ديگر:" الفتنه اكبر من القتل", كه در اين آيات شريفه حيات مادي و معنوي بشر به صراحت با هم مقايسه مي شوند. قتل ناظر بر سلب حيات مادي است و فتنه ناظر بر سلب حيات معنوي  و در معرض انحطاط قرار دادن حيات معنوي بشر بسي فاجعه بارتر و هولناك تر از سلب حيات مادي او مي باشد * فتنه عبارت است از سلب حيات معنوي و اعتقادات ديني مردم و يكي از برجسته ترين مصداقهاي فتنه ترويج انديشه هاي انحرافي و اعتقادات ديني مردم و يكي از برجسته ترين مصداق هاي فتنه ترويج انديشه هاي انحرافي و تبليغ زشتي ها و مفاسد اخلاقي و اجتماعي است * وليكن همانگونه كه بعدا بررسي  خواهيم نمود سياستمداران و متفكرين و نخبگان منقطع از وحي و بي اعتقاد به اهداف عالي تر زندگي در جهان امروز بيش از همه به تامين خواسته هاي مادي و ارضاي هوسهاي سيري ناپذير بشر نظر داشته اند و در تنظيم قوانين و برنامه ريزيهاي خود تنها در پي فراهم نمودن هر چه بيشتر رفاه مادي و تورم هر چه بيشتر بعد طبيعي و خاكي انسانها بوده اند  در اين طرز تلقي هرگونه تعيين تكليف و سعي و كوشش در راه انطباق جوامع انساني با معيارها و ارزشهايي كه  خود انسانها واضع آن نبوده اند برابر و مساوي است با سلب آزادي و اختيار او و به زنجير كشيدن استعدادها و توانايي- هاي او كه مي تواند منابع طبيعت را بيش از پيش به استخدام و تسخير هر چه بيشتر خود در آورد اين تعيين تكليف و وضع ارزشها از سوي منبعي ماورايي و فراطبيعي چون خدا باشد و يا انسانهايي از جنس خود او در هر دو صورت محكوم به عدم صلاحيت و نفي و طرد مي باشد و آن چه كه در اين ميان مشروع و مقبول است خواست اكثري خود جوامع انساني مي باشد و اما از ديدگاه گروه اول كه از اول مقاله تا بدين جا در صدد تبيين و توصيف نظرياتشان بوده ايم و منعكس كننده نظريات انبيا و اوليا و طرفداران مذهب مي باشد جهان آفرينش خلقتي عبث و بيهوده نيست و گزافه گويي عجيبي خواهد بود اگر ادعا كنيم دستگاه عظيم و پيچيده خلقت بر اثر انفجاري موهوم و كور ايجاد شده و بدون هدف به پيش مي رود نظم شكوهمندي كه بر جهان طبيعت حكمفرماست به خوبي گوياي نظم آفريني حكيم و مدبر مي باشد نظري كوتاه بر خلقت شكوهمند كهكشانها و ستاره گان عقل و فطرت هر مشاهده گر پاك طينتي را به خضوع  و خشوع وا مي دارد و نظم و هماهنگي عجيبي كه بين كوچكترين اجزاي جهان هستي و كل مجموعه حكمفرماست با زبان بي زباني حقيقتي شكوهمند را فرا يادمان مي آورد كه اي انسان تو جزئي كوچك و ناچيز در مجموعه بيكران هستي مي باشي پس زنهار كه بر قدرت محدود خود نبالي و توانايي هاي ناچيزت در تسخير طبيعت تو را از ضعف و ناچيزي ات و مسئوليت هايي كه پديد آوردنده اين هستي بيكران بر دوشت نهاده غافل نگرداند نويسنده پاك سرشت و حقيقت جوي مسيحي جرج جرداق كه فطرت كمال طلب و ابديت خواه او را در مدار جاذبه عشق شاهكار خلقت و كمال مطلق و سرچشمه جوشان و خروشان فضيلت هاي انساني مولاي متقيان امير مومنان علي (ع) قرار داده و زبان و قلب و روح او را يكسره مدح و ثناگوي آن وجود مقدس و ملكوتي گردانيده در كتاب نفيس و زيباي خود شگفتيهاي نهج البلاغه  مي گويد * با نگاهي كه انسان به جهان گسترده خارج و احوال آن مي اندازد , مي بيند كه ستاره گان ثابت در پهنه هستي و اختران شناور در افقهاي بيكران و خورشيد تابان و ابرهاي روان و بادهاي تند و كوههاي بلند و درياهايي كه طوفانها آنها را بر مي انگيزد و پره سياه شب بر چهره شان مي افتد همگي در آهنگ خويش هم آوايند و از اين بينش اطمينان مي يابد كه براي آفرينش قانوني و براي حركت پديده هاي آن ناموس و حسابي است كه هر كدام به حواس انساني قابل درك است و اندازه و مقياسي دقيق بر همه آنها حكمفرماست ... با نگرشي ژرف تر در مي يابد كه اين قوانين و سنتها و حسابهاي آفرينش همگي راست  و پا برجا و متعادل است و هستي بر بنيان اين خصائص پايدار , استوار است و پهنه آفرينش بر همين اساس مستحكم بنيان يافته است , فرزند ابي طالب نگاهي بر اين هستي بيكران انداخته و به ژرفاي ذهنش دريافته كه نواميس هستي از راستي و پايداري و عدل قوام يافته و هيچ پديده اي از اين سه اصل هستي بركنار نيست و چنين بينش واقعي و مسلم علي را به هيجان آورده كه گويا دريافت حكيمانه اش در خونش جريان يافته و باگامهايش هم آهنگ گرديده و احساس و انديشه اش را برانگيخته است كه زبانش به بيان اين حقيقت به حركت آمده و فرموده است : آگاه باشيد كه آسمانها و زمين بر بنيان حق بر پاي ايستاده است *

به راستي حقيقتي مبهوت كننده و حيرت افزايي فراروي ماست و دانستن آن عقولمان را حيران و دلهايمان را لرزان و خاشع مي كند و آن اينستكه كره خاكي ما آدميان با تمام شكوه و عظمت خود تنها يكي از نه سياره منظومه شمسي مي باشد اين گويهاي عظيم غلتان در حين اينكه دائما به دور خود مي چرخند در حركتي هماهنگ و دقيق و در مداري كاملا حساب شده بدون كوچكترين انحرافي به دور خورشيد مي گردند كوچكترين انحراف و لغزشي تنها در مدار يكي از اين نه سياره چه بسا منجر به انهدام كامل تمامي منظومه خواهد شد و جالب است بدانيم كه اين منظومه خود تنها يكي از چند صد ميليارد منظومه كهكشان راه شيري مي باشد و خود اين كهكشان هم يكي از چهارصد ميليارد كهكشان شناخته شده در جهان است ولي اين جهان با عظمت و بيكران بدين جا هم ختم نمي شود مناطقي عظيم و ظلماني در آسمانها وجود دارد كه راهي براي شناخت هر چند مجمل آن هم متصور نيست ولي آنچه عقول بشري را حيران تر مي كند و بر ناتواني هاي او در درك حقيقت و وسعت جهان هستي و كشف اسرار آن مي افزايد وجود جهاني ديگر وراي اين جهان طبيعت مي باشد كه در شكوه و عظمت جهان طبيعت را به هيچ مي انگارد و قوانين حاكم بر آن را به رسميت نمي شناسد امور خارق العاده اي كه از ديرباز از سوي رياضت كشان و مرتاضان مشاهده گرديده و در گوشه و كنار عالم طرفداراني دارد راه هرگونه عذر و بهانه اي را بر منكران جهان ماورايي بسته و حكايت گر جهاني با عظمت تر و ناشناخته وراي اين جهان طبيعت مي باشد تله پاتي , احضار ارواح وانجام دادن اموري كه از لحاظ قوانين طبيعت تعريف ناپذيرند همگي به عنوان واقعياتي انكارناپذير وجود خود را بر آدميان ثابت نموده اند و از وجود جهاني ناشناخته با ما سخن مي گويند . حال كه بعد اصلي و با عظمت تر هستي يعني جهان ماوراي ماده اسرار خود را از ما پوشيده مي دارد و سر و كار اصلي و زندگي جاودان و ابدي ما نيز پس از رخت بر بستن از جهان ماده جهان ماوراي ماده مي باشد عقل و خرد ما را بدان فرا  مي خواند تا براي رهايي از خطرات احتمالي آن عالم   در پي راهي براي نفوذ به آن و دستيابي به اطلاعاتي هر چند اندك از عالم غيب باشيم , مطالعه اي اجمالي در زندگي بشر از نخستين روزهايي كه او قدم بر عالم هستي گذاشت ترس عميق و دلهره او را از سرنوشت پس از عالم ماده نشان مي دهد , هر فردي از افراد بشر بنا به فطرت انساني در اعماق وجود خود عميقا از هر گونه فنا و نيستي گريزان است و به هيچ روي براي او پذيرفته نيست كه تنها چند صباحي باقي خواهد ماند و پس از آن دچار فنا و نيستي خواهد شد اين دلهره و اضطراب كماكان نيز در وجود او خودنمايي مي كند و هر چند جلوه هاي رنگارنگ زندگي مدرن لحظات غفلت او را افزون تر كرده وليكن باز هم در ساعات تنهايي و خلوت و مرور خاطرات گذشته و مشاهده گذران سريع عمر اندوه و حزني عميق تا اعماق وجود او را مي سوزاند . اين اندوه و حزن جانسوز جامعه صنعتي و غير صنعتي و توسعه يافته و نيافته نمي شناسد و طعم تلخ خود را بر هر فردي از افراد انسان حتي غافلترين آنها هم مي چشاند تنها اگر لحظه اي بدور از هياهوي زندگي ماشيني و مدرن گوش جانمان را شنواي نداي جهان هستي نماييم خواهيم شنيد كه آسمان و زمين و ذره ذره عالم هستي بانگ رحيل سر داده اند و فرياد برآورده اند كه اي بشر به خواب غفلت رفته برخيز و به نداي ملكوتي فطرت و روح الهي خود پرتوي از نور الهي و روح خدايي است لبيك گو و بدان كه كالبد خاكي تو فناپذير ولي روح الهي- ات ابدي و جاودان است ولي هشيار باش كه زندگي اصلي و جاودان در پيش است و عنقريب:

                                          " اي عاشقان , اي عاشقان هنگام كوچ است از جهان     

                                            بر گوش جانم مي رسد طبل رحيل از   آسمان

                                          اين بانگها از پيش و پس بانگ رحيل است و جرس

                                          هر لحظه اي نفس و نفس سر مي كشد در لامكان

                                           زين چرخ  دولابي تو را آمد گران خوابي تو را

                                           فرياد از اين عمر سبك زنهار از اين خواب گران "

                      اگر گوش فرا دهيم نداي ملكوتي مولايمان را مي شنويم كه در تمامي اعصار تاريخ بشري طنين انداز است آنجا كه بر اولاد آدم بانگ مي زند وازجايگاه ولايي و مشرف بر حقيقت هستي مسكينان به زنجير كشيده در عالم خاك را انذار و بيم مي دهد كه: خدايتان بيامرزد ديرگاهي است بانگ جرس را نواخته اند و آواي رحيل را سر داده اند آماده شويد و در برابر پروردگاري كه از رازهاي شما آگاهست پرده خود را مدريد و دلهاي خود را پس از پيكرهاتان از دنيا بيرون بريد كه در اين دنيا شما را مي آزمايند و شما را براي آن نيافريده اند.

                     نظم و هماهنگي و هم آوايي تمام اجزاي هستي و حسابگري دقيق در عملكرد هر كدام از اجزا نمايانگر حكمتي بليغ و هدفي عالي در خلقت جهان آفرينش مي باشد گردش پروانه وار و عاشقانه هر كدام از كرات آسماني حول محور خود و سرايت اين قانون چرخش در تمامي اجزاي جهان هستي حتي در ناچيزترين ذرات آن يعني گردش الكترونها به دور هسته اتم پيامي رسا و بيدار كننده براي خردمندان هشيار و بيدار با ارمغان دارد پديده شكافت هسته اي عاقبت خارج شدن از مدار گردش پيرامون هسته مركزي و تخطي از قانون خلقت را فرايادمان مي آورد . انرژي عظيم هسته اي حاصل نيامد جز در اثر گردش عاشقانه الكترونها به دور هسته و تبعيت اين اجزاي ناچيز از قانون ثابت آفرينش و نواميس هستي و آن هنگام كه اين قوانين بنا به عللي دستخوش بحران و اختلال گرديد و اين اجزا از مدار اصلي گردش خود خارج گشتند اين انرژي عظيم به صورت موجي اهريمني و ويرانگر و هولناك در خواهد آمد و هم خود اتم و هر آنچه پيرامون آن است را به تباهي و نابودي خواهد كشانيد پس زنهار كه ما هم قوانين خلقت را حرمت نهيم و به پيام هاي انذار دهنده فطرتمان كه به مثابه زبان گوياي قوانين ثابت آفرينش عمل مي كند و در سرزمين وجودمان طنين انداز است گوش فرا نهيم و از مدار گردش جاذبه كمال ربوبي خارج نگرديم .

                   نظم و همبستگي شگرفي كه درجهان آفرينش شاهد آنيم در گردش كرات آسماني , در پي هم آمدن روز و شب , جزر و مد درياها , قانون عمومي زاد و ولد و جفتگيري در غرش آذرخش , در رستاخيز طبيعت به هنگامه بهار و همه آنچه در قالب بيان نمي گنجد همگي بيانگر وحدتي عالي در نظام آفرينش و غايتمندي تمام پديده هاي آن مي باشد قانون دوم نيوتون يعني قانون عمل و عكس العمل كه در تمامي پديده هاي عالم جاري است به ما مي فهماند كه نظام منظم و هماهنگ آفرينش كه بر پايه خير و نيكي و عدالت استوار گرديده و براي هر موجودي جايگاهي در خور و شايسته معين نموده در مقابل هر ناهنجاري و نابجايي واكنش نشان مي دهد و اگر هر كدام از اجزا و پديده هاي عالم از نظم خارج شده و جايگاه طبيعي خود را رها كند عكس العملي در مقابل آن صورت خواهد گرفت تا اثر عمل به وجود آمده را خنثي نمايد اين قانون عمومي و فراگير نشانگر آن است كه نظام هماهنگ و همبسته آفرينش هيچگونه عدم توازن و تعادلي را برنمي تابد و هرگونه كنشي كه اين نظم را دستخوش اختلال نمايد واكنشي اثر آن را خنثي نموده و به جاي اول خود باز مي گرداند و اين يعني عدالت و عدل نيز چيزي جز قرار گرفتن هر پديده در جايگاه طبيعي خويش نيست و بالعدل قامت السموات و الارض  بنيان آسمان و زمين بر عدل استوار گشته است اين اصل به همان ميزان كه در پديده هاي طبيعت جلوه نمايي مي كند در پديده- هاي اجتماعي نيز صادق است و كليت و فراگيري خود را عرضه مي دارد و باز هم در اين جا دست نياز برخوان گسترده و پرنعمت كلام علي (ع) دراز ميكنيم و از اقيانوس ژرف و بيكران علم الهي او گوهرهايي صيد مي كنيم علي كه زبان گوياي حقيقت آفرينش بود و از فراز قله هاي كمال و مشرف بر حقيقت هستي بر پديده هاي عالم مي نگريست به فراست در مي- يافت كه هر موجودي را جايگاهي است و براي هر خورنده اي لقمه اي است و براي هر استحقاق و استعدادي حقي است چرا كه نظام عدالت محور و حكيمانه و آفرينش هيچ استعداد و استحقاقي را مهمل و باطل نگذاشته و براي آن حقي قرار داده است و اين عدم انتظام موجود دراثر تخطي زورمندان و زرمداران و گردنكشان مستكبر ايجاد شده است , فرورفتگي و تقعر شكم ستمديده گان گرسنه را حقي است كه غاصبانه صرف برآمدگي و تحدب شكم شكمباره گان ستمكاره گشته است و هرخوان گسترده و رنگارنگي كه مسرفانه و ظالمانه فراهم گشت در كنار خود روزي سفره هاي خالي تهيدستان نگون بخت را به يغما برد و دليل پيدايش و راز ستبري گردن گردنكشان مستكبر را بايد در شكننده گي و نازكي گردن گردنشكستگان مستضعف جستجو كرد و كنگره هاي مجلل و با شكوه كاخ هاي مستكبرين عالم را گرچه ستونهايي از جنس سنگ و آهن برافراشته و بردوش خود استوار گردانيده اند وليكن اگر حجاب و پرده برداشته شود ديده خواهد شد كه تك تك خشت خام اين ستونها با خون دل وشيره جان پابرهنگان ستمديده به آجر پخته تبديل شده و بر افراشتگي اين كنگره ها را دوش محرومان فلاكت زده تحمل مي كنند و چه نيكوست كلام مولا علي (ع) در بيان اين حقايق * هر جنبنده با رمقي توشه اي دارد و هر دانه اي را خورنده اي است *, 

*هر جا نعمتي فراوان ديدم حقوقي ضايع شده در كنارش يافتم *,*گرسنگي فقير پديده بهره كشي سرمايه دار است

 

 

 

ادامه دارد.........

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 20:32  توسط عبدالواحدذکی  |