بسم الله الرحمن الرحیم
اسلام تمدن سازومسلمانان خودبرانداز
(علی ذکی)
پس از نوشتن مطلب قبلی « خیال اندیشی یا اندیشه ورزی » دوست خوش فکر و عمیق اندیش آقای سید سرور حسینی« مهرورز» پیامی در پیامخانه آن مطلب گذاشته و سئوالی مهم و قابل بحث و بررسی عمیق مطرح نمودند. دوستان عزیز آنچه در اینباره می دانستند بیان کردند و اینک این حقیر هم آنچه در اینباره به نظرم می رسد در این مطلب بیان خواهم کرد و آرزومندم که این عزیز و سایر عزیزان کم محتوایی احتمالی مطلب حاضر را بر نگارنده ببخشایند و نظرات سازنده خود را از وی دریغ نفرمایند.
دوست عزیز پرسشهای مهمی طرح کرده اند که که می توان اهم آنها را چنین برشمرد 1- چرا دین اسلام با تمام حسناتی که برایش برشمرده می شود پیروانی خوار و ذلیل دارد 2- کدام جامعه اسلامی به یمن به کارگیری دستورات اسلامی از نگاه اقتصادی و علمی و نظامی از کشورهای غرب پیشی گرفته است 3- یکی از راههای محک زدن یک تئوری آزمایش عملی آن است، اسلام چگونه امتحان داده است؟ 4- چرا این دین که گفته می شود تمام کننده نعمت است هیچگاه مجال تحقق را نمی یابد و چه سودی دارد با توجیهات تکراری تمام تقصیر را به گردن مسلمانان بیندازیم
این چنین نخلی که لطف یار ماست
چون که ما دزدیم نخلش دار ماست
این چنین مشکین که زلف میر ماست
چونکه بی عقلیم این زنجیر ماست
تمدن شکوهمند اسلامی در دوران بلوغ فکری و علمی مسلمانان شاهدی بر این مدعاست که آنان با استفاده حداقلی از اسلام و فراهم نمودن زمینه مناسب به رشد و شکوفایی شگرف و با عظمتی دست یافتند. مدرسه های علوم دینی فقیهان و عالمانی را در دامان خود پروریدند که به آموختن توامان علوم دینی و طبیعی همت می گماردند محمد بن زکریای رازی، ابن هیثم، خوارزمی، ابن رشد، ابن سینا و دهها نمونه دیگر به مثابه ستاره گان درخشانی بودند که آسمان آن روز ممالک اسلامی و بلکه کل جهان را روشنی می بخشیدند. نگارنده با نظر دوست عزیز « مهرورز » موافق نیست که پیروان این دین را خوار و ذلیل می دانند چرا که ما در بازه ای چند صد ساله از تاریخ می بینیم که مسلمانان در قله تمدن بشری ایستاده بودند و تمامی مللی که امروزه به پیشرفت علمی و صنعتی نایل آمده اند در آن روزگاران از عقب مانده ترین ملل روزگار بودند. تاریخ تمدن اسلام و عرب گوستاولوبون و تاریخ تمدن ویل دورانت در قالب ستایشهای اعجاب آمیزی از رشد و جهش خیره کنند مسلمانان یاد کرده اند که ما به ذکر چند نمونه از آن می پردازیم ویل دورانت در تاریخ تمدن می گوید: واز برکت و مساعدتی که حکومتهای اسلامی درباره تعلیم و تربیت بروز دادند تعلیمات گسترده شد، دانش ها شکفته گردید، ادبیات و فلسفه و فنون آنچنان ترقی کرد که آسیای غربی مدت 500 سال متمدن ترین کشورهای دنیا شناخته شد و در جایی دیگر با ستایش از حکومت مسلمانان در اسپانیا می گوید: اسپانیا در تمامی تاریخ خود حکومتی مهربان تر و دادگرتر از حکومت اسلامی ندیده است و باز هم می گوید: تمدنی شگفت انگیزتر از تمدن اسلامی وجود ندارد برتراند راسل فیلسوف انگلیسی با ستایش تمدن اسلامی می گوید:« بلکه در آن روزگاری که اروپا غرق در قعر توحش می زیست، علوم مختلفه فلسفه، شعر، هنرهای زیبا در چین و کشورهای اسلامی رسوخ کامل داشت، اروپاییان با وقاحت تمام این دوره را عصر تاریکی می خوانند. در صورتی که تاریکی فقط منحصر به اروپا بوده است . درست بگویم: به اروپای مسیحی زیرا کشور اسپانیا که در تحت تسلط مسلمانان قرار داشت دارای تمدن و فرهنگ درخشان بود»1
نگارنده بر این مدعاست که شرایط کنونی تغییر پذیر است اگر هر فردی به نوبه خود با احساس مسئولیت اینگونه بیندیشد که می تواند جهانی را دگرگون کند، دینی که از مشتی سوسمار خواربانیان و معماران تمدنی شکوهمند ساخت امروزه هم قادر است در صورت لیاقت و شایستگی مسلمانان تمدنی به مراتب درخشانتر بسازد. سید جمال الدین و شهید قطب و مرحوم شریعتی و... با چنین دردهایی به پا خواسته و گوهرهایی ناب از دل فرهنگ و تاریخ و سنت اسلامی استخراج کردند و توانستند با اندیشه و قلم و بیان خود نهضتی رهایی بخش را ساماندهی کنند که اولین ثمره و حاصل آن را در نهضت اسلامی مردمی می بینیم که علارغم پاره ای کاستی ها و نقایص پرچمدار اصلی جهان اسلام در همه ابعاد می باشند اما دریغا و درد که اگر نهضت اسلامی مردم افغانستان در دامان تمایلات کثیف نژادی مجاهدین قرار نمی گرفت فرجام و پایانی خوش به همراه می داشت و مجال و فضایی برای بروز و ظهور خون آشامان سلفی فراهم نمی گشت ولی افسوس که غرور کاذب فاتحان کابل در تسلط بر کشوری ویران، آرمانهای اصیل و پاک اسلامی را در دامان تنگ نظری و جاه طلبی های نژادی ذبح کرد. اگر آن جرثومگان فساد اخوانی که به طرفه العینی بخش های وسیعی از کابل را با خاک یکسان کردند به آرمانهای واقعی بانیان آن جریان وفادار می ماندند ما امروز وضع دیگری داشته و ذلیلانه ریزه خوار خوان پر منت استعمارگران نبودیم.
شرح این هجران و این خون جگر
این زمان بگذار تا وقت دگر
کم لطفی است که اگر به رغم عقب مانده گیهای عمده در صنعت و تکنولوژی به برخی از امتیازات اساسی جوامع مسلمان نسبت به جوامع غربی پرداخته نشود حرمت و احترام عمیقی که در ارتباطات میان فرزندان و والدین و اصولا هر کوچکتری در مقابل بزرگتر وجود دارد، توجه و عنایت شدید به پیمان زناشوئی و نهاد خانواده آنگونه که در جوامع اسلامی شاهد آنیم در جوامع غربی خبری از آن نیست و اگر نبود مصلحت شناسی اندیشمندان غربی در وضع قوانینی که حفظ حرمت هر فردی را قانونا الزام می نماید هوا و هوس لجام گسیخته ای که مکاتب مادی دعوت کننده به سوی آنند شالوده هر گونه نظم اجتماعی از هم می گسیخت و این حفظ حرمت یکدیگر ریشه در مصلحت اندیشی و زیرکی خاص انسان مادیگرا و منفعت طلب غربی دارد چرا که او به خوبی می داند تنها راه دوام و بقای توسعه یافتگی کنونی در گرو حفظ حقوق سایرین می باشد و آن ارزشها در عمق وجود او ریشه ای نداشته و به مجرد دگرگونی شرایط فاقد اصالت بودن خود را نشان خواهند داد. نسل کشی گسترده مسلمانان در شبه جزیره بالکان از سوی انسانهای نجیب و آرامی که قبل از جنگ کسی گمان چنان جنایاتی را از جانب آنان نمی کرد شاهد صادقی براین مدعاست، آمارهای تکان دهنده ای از قتل دویست هزار انسان و تجاوز به بیش از شصت هزار زن مسلمان در آن جنگ نه چندان طولانی از سوی انسانهای نجیبی و متمدن اروپایی تفاوت بین ریشه داشتن و نداشتن ارزشهای حاکم را به خوبی عیان می کند به یقین اگر وضعیتی مشابه جنگ افغانستان در یکی از آن ممالک وجود می داشت جنایت و نسل کشی و بی ناموسی ابعاد بیشتری می یافت که در افغانستان نمونه محدودی از آن را در عملکرد یکی از طرفین اصلی منازعات شاهد بودیم ملیشه های سابقا کمونیست که در گذشته ستونهای اصلی حکومت نجیب الله را شکل می دادند با تصرف هر منطقه ای پیشتر از همه به تجاوز ناموسی مخالفان خود می پرداختند. رفتار وحشیانه سربازان آمریکایی در زندان گوانتانامو عراق را هم بر همین سبک و سیاق می توان تفسیر نمود و خصوصا اگر به سبک و روش شکنجه زندانیان توجه کرده و آن را با روش جنایات طالبان مقایسه کنیم باز هم نشانه هایی از توحش خاصی را در آن می بینیم عمومی ترین سبک شکنجه عریان نمودن زندانیان و بی حرمتی جنسی به آنان بود که حکایتگر بی اخلاقی انسان غربی می باشد.
خواجه در عیبست غرقه تا بگوش
خواجه را مالست و مالش عیب پوش
امروزه شاهدیم که قدرتهای اصلی حاکم بر دنیا چگونه و بدون هیچ ملاحظه ای به سرکوب جریانات مخالف خود می پردازند تا به هر قیمتی ولو زیر پا گذاشتن قوانین شناخته شده بین المللی و در برابر بهت جهانیان از بروز وظهور اندیشه ای نو و سیستمی رقیب در مقابل لیبرالیسم ممانعت به عمل آورند مکتب لیبرالیسم با اشتها و ولعی تمام در پی بلعیدن تمام جهان است و به رغم شعار خود در ایدئولوژی ستیزی از متصلب ترین و سخت سرترین ایدئولوژیهاست که این نکته را هم از بیانات منادیان اصلی آن چون کارل پوپر می توان فهمید و هم از دفاع غیرتمندانه و آتشین شیپورچیان دست چندم آن که با هر وسیله ای اعم از توهین و افترا و تمسخر به سرکوب اندیشه های مخالف خود می پردازند. تجربه سیاسی حکومت دینی مسلمانان به رغم عمر کوتاه خود دستاوردهای قابل دفاع و ارزشمندی را به همراه دارد که البته از پاره ای نقایص جدی هم رنج می برد ولی به جاست قول آن عزیز را به یاد داشته باشیم که می گفت این تجربه عمر کوتاهی دارد و نمی توان انتظار داشت ظرف مدت کوتاهی تمامی نقایص خود را بر طرف نموده و مبرای از هرگونه ایرادی باشد چرا که موفقیت های مکتب لیبرالیسم یک شبه حاصل نشده و ثمره چند صد سال تجربه های تلخ و شیرین است، در مقیاس تاریخی دو دهه و یا سه دهه برای آزمودن مکتبی که تازه مجال گذر از مرحله نظر و تئوری به مرحله اجرایی و عملی را یافته مدت زمان زیادی نیست.
نباید علل عقب مانده گی مسلمین را در آموزه های وحیانی جست و آن را حمل بر ناکارآمدی آن آموزه ها کرد. تمدن شکوهمند اسلامی تنها بر بستر مناسبی که اسلام فراهم آورده بود بنا گشت، اسلام زمینی حاصلخیز و بارور در اختیار زارعان و باغبانان قرار می دهد ولی انتخاب بذر مناسب و احتیاط در پرورش جوانه های آن تنها در سایه خردمندی و کارآزمودگی زارعان وباغبانانش نهفته است. به کارگیری و انتخاب سیستم هایی کارآمد وتوسعه ساز در گرو پشتکار و تلاش و سخت کوشی مسلمانان ممکن و میسور است و نمی توان از دین اسلام انتظار این را داشت که حتی در جزئیات هم دخالت نموده و برای ما ارائه طریق نماید. آنچه به نظر می رسد می توان از اسلام انتظار داشت ارائه فرمولهای کلی می باشد که البته امتحان کارایی خود را در گذشته مسلمانان داده است، همان قرائتی از اسلام که حتی در پیدایش خود درگیر اما و اگرهای فراوانی بود توانست زمینه ساز بنای تمدنی شکوهمند شود.
کشور اسلامی افغانستان و نهضت رهیایی بخش آن تا زمانی که در منجلاب تمایلات نژادی طرفین درگیر آلوده نشده بود صفحات درخشانی را بر تاریخ خود و کل جهان افزوده بود و خود می رفت تا به الگویی بی نظیر مبدل شده و مخاطبان و رهروانی را در سطح جهان بیابد، تاریخ هیچگاه رشادت و جانفشانی های مردمان دلیر و فداکار چهارکنت مزار شریف و دره پنجیشر را از یاد نخواهد برد، آن اسوه های ایثار و فداکاری اگر بر همان آرمانهای پاک و بلند خود وفادار می ماندند بدون شک جهشی سرنوشت ساز را در سرزمین خود می توانستیم شاهد باشیم همانند مسلمانان صده های نخستین که با الهام از نیروی کارساز ایمان تمدنی عظیم را پی ریزی کردند. تمامی کسانی که اندکی اطلاع از بحران افغانستان و کشمکش های گروههای افغانی دارند به خوبی می دانند که ریشه تمامی نزاعها نژادی بود که این حقیقت واضح و عیان را از نیروهای شکل دهنده احزاب و سردمداران و مناطق حاکمیت آنان به خوبی می شد فهمید بنابراین منصفانه نیست اگر اسلام را حتی به میزانی اندک در آن منازعات دخیل بدانیم همه می دانیم حتی گروه طالبان نیز به رغم شعارهای اسلامی، تنظیمی کاملا نژادی و متشکل از اقوام پشتون بود که از اصلی ترین اهداف آنان برگرداندن دوباره حاکمیت به پشتونها را می توان نام برد. گروههای جهادی افغانی تا زمان که حقیقتا ایدئولوژیک می اندیشیدند توانستند با تکیه بر نیروی ایمان ارتش اهریمنی سرخ را از پای در آورده و با آن پتانسیل بالا در هر زمینه ای امکان یک جهش سرنوشت ساز را مهیا کنند ولی افسوس که تمامی مصیبتها با فاصله گرفتن از شعارهای ایدئولوژیک و اسلامی آغاز شد، بنابراین چگونه می توانیم تفکر ایدئولوژیک را محکوم نموده و مسئول نابسامانی ها بدانیم و از آن گذشته بر خلاف القای شوم عده ای که مایلند ریشه اختلافات و جنگهای ویرانگر افغانستان را اسلام گرایان معرفی نمایند همه می دانیم جرقه اصلی این آتش خانمانسوز را تحصیلکردگان نکتایی زده و لائیک و سکولار ما زدند، همان روشنفکران سکولاری که با دعوت از ارتش سرخ شوروی آغازگر همه این مصیبتها بودند و در ادامه هم فاصله گرفتن از اسلام و تفکر ایدئولوژیک سبب انحراف نهضت شد.
به راستی آیا می توان انتظار داشت که پیروان ظاهری مکتبی علارغم وعده های آن بر وصول به سعادت، گمراه شده و در میدان رقابت با سایرین از زمین خورده گان و پس مانده گان قافله بشری باشند، آیا در چنین صورتی نمی توان تعالیم آن را مقصر دانسته و عقب مانده گی پیروان را حمل بر ناکارآمدی آن تعالیم کرد. در پاسخ می توان گفت که خیر، چرا که نسخه طبیب تنها در صورت به کار بستن دستورات او در زمینه شیوه مصرف شفابخش است و الا دارویی که در ذات خود خاصیت شفا بخشی دارد می تواند حتی منجر به هلاک بیمار شود و با همان دارویی که می توان با تمسک به آن و به کار بستن شیوه مصرف شفا یافت با همان هم می توان به زنده گی خود پایان داد(مثلا خودکشی) که در آنصورت نه ایرادی بر دارو وارد است و نه به نسخه پزشک آن و نه هم به دستورات عمل نشده او. درعمل نشدن به دستورات اسلام همین بس که بنا به نقل پیشوای آن، مومن زنا و لواط می کند ولی دروغ نمی گوید ولی ما مسلمین دروغ را پیش پا افتاده ترین وسیله رسیدن به مقاصدمان قرار می دهیم. اسلام عزیز چه تقصیری می تواند داشته باشد در حالی که به گفته خداوندگار عشق و عرفان این ما هستیم که سودای سربالا نداریم،ریسمان الهی به مانند داروی شفا بخش طبیب است که با آن می توانیم بالا رویم و یا هم توسط آن درون چاه شویم
زآنکه از قرآن بسی گمره شدند
زآن رسن قومی درون چَه شدند
مر رسن را نیست جرمی ای عنود
چون تو را سودای سر بالا نبود
در پایان لازم به نظر می رسد که خلاصه ای از نظریات موجود در متن بیان شود 1- نباید از تعالیم دینی تنظیم اموری را طلبید که راهکار و روش تحقق آن به کار انداختن فکر و اندیشه بشری می باشد و نباید کم کاری و غفلت مسلمانان در این حوزه ها را به حساب ناکارآمدی تعالیم دینی گذاشت 2- توسعه و پیشرفت گرچه رابطه ای مستقیم با تعالیم دینی ندارد اما اگر در بستر تعالیم ریشه دار دینی صورت گیرد توسعه ای همه جانبه و عمیق و همه بعدی صورت خواهد گرفت که خوشبختی و سعادت حقیقی افراد بشر را به دنبال خواهد داشت چرا که تنظیم موفق امور مادی و رفاهی زندگی با به کار انداختن عقل بشری بدون توجه به تعالیم دینی امکان پذیر است ولی توجه و عنایت بر مفهوم سرنوشت ساز « توسعه همه بعدی » تفاوت بنیادینی را آشکار خواهد کرد که نتیجه فقدان آن را در انحطاط شدید اخلاقی جوامع صنعتی شاهدیم 3- تجربه تاریخی گذشته مسلمانان تمدنی عظیم و بالنده را در خود دارد که در دوره ای 500 ساله پیروان این دین با نیروی شگرفی که از این دین یافته بودند در قله تمدن بشری ایستادند، مسلمانان آن زمان هیچگونه تضادی بین تعالیم الزام آور دینی با توسعه و پیشرفت مادی نمی دیدند 4- تعالیم دین اسلام به گونه ای است که هر ملت مسلمانی را در سطح خود از امتیازات بزرگی بر سایر ملت های هم تراز برخوردار می کند به طور نمونه در میان کشورهای فلاکت زده و آکنده از بیماری ایدز آفریقایی کشور مسلمانی چون سومالی به طور کلی از گزند این بیماری در امان مانده است در حالیکه بسیاری از کشورهای هم تراز آفریقایی شان در این زمینه با بحرانی عظیم روبه رویند و بدین گونه در هر سطحی از سطوح، تعالیم این دین امتیازات منحصر به فرد خود را به همراه خواهد داشت. چه بسا که اگر کشورهای صنعتی علاوه بر سایر فاکتورهای مهمی که از آن برخوردارند از تعالیم دینی اسلام هم بهره می گرفتند وضعیتی بسیار پیشرفته تر از امروز داشتند به یاد دارم که روزی در کلاس درس، استاد معارف با بر شمردن ثمرات مترتب بر حفظ حریم و حرمت بین روابط روابط زن و مرد نکته را به اینجا رساند که فی المثل در کلاس های درسی دانشگاه داشتن پوشش صحیح از جانب دختران و پسران منجر بر عاری شدن محیط درس از جاذبه های جنسی شده و توجه و تمرکز دانشجویان بر مطالب درسی عمیقتر خواهد شد یکی از دانشجویان در این میان پرسید پس با این برکات و حسنات پس چرا غربیانی که به این امور اعتنایی ندارند از ما پیشرفته ترند استاد پاسخ داد آیا فکر نمی کنی که آگر آنان علاوه بر استفاده از سایر فاکتورهای توسعه ساز از چنین دستورهای اخلاقی هم تبعیت می کردند به پیشرفتی چشمگیرتر نایل می شدند و با چه ملاکی می توان ادعا کرد توسعه امروزین جوامع صنعتی حداکثر آن چیزی است که شکوفایی عقل بشر برایش میسر نموده است علامه جعفری در گفتاری میزان توسعه امروزین را با مقایسه حجم عظیمی از سرمایه گذاریهای فکری و اقتصادی و آموزشی بشر ناچیز دانسته و می گوید:« آقایان بایستی محصول فرهنگ را با افراد و بودجه ها و سازمانهایی که در این راه استخدام شده اند مقایسه کنند. من معتقدم اگر این مقایسه به طور صحیح انجام بگیرد، ورشکستگی ما خیلی روشن خواهد بود،اگر چه به قول عامیانه به روی خود نمی آوریم، زیرا می توان تخمین زد که با صرف کار و کوشش و مخارج هنگفت، افراد معدودی نظیر ارسطو، آدام اسمیت، ادیسون، اینشتین، پوانکاره، مندلیف، ابن خلدون و روسو به وجود آمده اند، در صورتی که با مصرف این کار و کوشش و انرژی فکری و بودجه هایی که در این راه مصرف شده است، بایستی هزاران امثال اشخاص مزبور در جوامع بشری تربیت شده باشد»2 واما آخرین نکته این که دین اسلام دارای دهها مذهب مختلف می باشد که بسیاری از آنها در اصل پیدایش خود دارای مشکلات اصولی و بنیادینی هستند که با این وصف انتظار زیادی هم نمی توان از آنان داشت، بسیار ظالمانه است اگر عدم کارآیی مذهبی چون وهابیت را که در انعقاد نطفه شوم آن استعمار انگلیس نقش عمده ای داشت، به حساب اسلام گذاشته و حمل بر ناکارآمدی تعالیم دین اسلام کنیم که مصلحت و مجال پرداختن به اینگونه مسائل را نمی بینیم، اگر این دین عزیز از همان ابتدا به دست متولیان حقیقی و معصوم خود اداره می گشت برکات آسمان و زمین بر فرزندان آدم و اهل زمین نازل می شد ولو ان اهل القری آمنا لفتحنا ابواب السموات و الارض.
والسلام
پی نوشت ها:
1- برتراند راسل،مجله هلال پاکستان،ص9 ،شماره 12 ،به نقل از منبع زیرین،ص204
2- محمد تقی جعفری،توضیح و بررسی مصاحبه راسل-وایت،ص 302 ،چاپ اول،1379
