بسمه تعالي
*****خیال اندیشی یا اندیشه ورزی*****
(علی ذکی)
در ادامه گفتار قبلي و پاسخ به مناظره طلبي عزيز گرانقدر آقاي كمال كابلي (www.kamalkabuli.blogfa.com) نوشته حاضر تقديم خواننده گان محترم و گرامي مي گردد اميد است كه با بسط بيشتر مطالب مورد مناقشه گامي هر چند كوچك در ابهام زدايي از پاره اي مفاهيم سرنوشت ساز برداشته شود. هر چند نگارنده اعتراف به بضاعت اندك خود دارد ولي تنها به دليل اداي وظيفه و انجام تكاليف آن چه در توان دارد در اين راه عرضه خواهد كرد چرا كه هر فردي از افراد امت به نوبه خود رسالتي بر دوش دارند و در قبال ساير همنوعانشان مسئول هستند كلكم راع و كلكم مسئول عن رعيته.
سر زشكر دين از آن برتافتي
كز پدر ميراث مفتش يافتي
مرد ميراثي چه داند قدر مال
رستمي جان كند و مجان يافت زال
همانطور كه دنبال كننده گان اين مباحث و مناظرات به ياد دارند نگارنده با مطلبي تحت عنوان« تصلب و تحجر مدرن در دكان خرده فروشان آزادي » چندين نوشتار از آقاي مير حسين مهدوي در باب آزادي بيان را به نفد كشيد كه در پي آن برادر عزيزمان آقاي كمال كابلي با مطلبي تحت عنوان « داري بر ديوار زندان» به پاسخگويي پرداخته و براي ادامه مناظره اعلام آمادگي كردند صاحب اين قلم هم مجددا با نوشتاري به نام « درنگي بر سيلاب زده گان سيال انديش » به هماورد طلبي ايشان لبيك گفت و با دفاع از نظريات خود سعي نمود تا نقاط تاريك نظريات خود را روشنتر نموده و به سئوالات آن عزيز پاسخ گويد. به فاصله كوتاهي برادر هميشه در صحنه با مطلبي بي نام و البته بيشتر شبيه به بيانيه سياسي به پاسخگويي پرداخته و متذكر نكاتي شد كه به گمان حقير دوست عزيزمان شايد اصلا آن مطلب را مطالعه نكرده اند و يا اگر هم نظري انداخته اند با شتاب زده گي و بي دقتي تمام از روي تمامي مسائل گذشته اند به عنوان نمونه ما در آن مطلب از ميان چندين حكم اسلامي كه زير بمباران شديد ايشان قرار داشت به سه سئوال ايشان پاسخ گفتيم (حق طلاق، برده داري در اسلام و حكم ارتداد) ولي عزيز اديب و خيال انديش نوشته بودند از خيل سئوالات عديده ايشان تنها به يكي پاسخ گفته شده است. با اين اوصاف گرچه نگارنده مطمئن نيست كه نوشته هايش با ديدي حقيقت بين مورد ارزيابي قرار گيرد ولي تنها به اميد انجام تكليف خود با نوشتن اين مطلب بيش از پيش سعي خواهد نمود نقاط مبهم مطالب قبلي خود را روشنتر نمايد و خواهش گزافه اي هم از دوست عزيز نخواهد بود كه چاك كم مايگي برهان را با سوزن شعر و ادب رفو نكنند و چهره واقعي انديشه شان را با نقاب اديبانه سخن گفتن نپوشانند و در ميدان منازعه فكري و معرفتي از شگردها و ترفندهاي بازيگران سياسي بهره نجويند و نوميدانه آرزومنديم كه در فضاي غبارآلود خيال انديشي، قدر و منزلت استدلال فرو كاسته نشود چرا كه به فرموده مولوي :
هر دروني كه خيال انديش شد
گر دليل آري خيالش بيش شد
در نوشتار قبلي سخن از وجود ثابتات و متغيراتي براي دين رفت و سعي شد كه با ذكر مثالهايي عيني بر اين انديشه و فكر كه تمامي معارف و حقايق هستي را در سيلاب نسبيت و بي پايگي غرقه مي ساخت خط بطلان كشيده شود در اينجا بار ديگر رجوع مي كنيم به همان نوشتار قبلي ايشان « داري بر ديوار زندان » كه در يك بند فرموده بودند:« معرفت بشر امروزي از واقعيت ها اين است كه هر واقعيتي نسبي است و واقعيت ثابت وجود ندارد. واقعيت نسبي امروز كه عيني و ثابت مينمايد، فردا كه معرفت بشر به جلو رفت و دستاوردهاي حاصل آمد، واقعيت عيني و ثابت ديروزه، خود به خود نفي است. تا كنون با همين واقعيت هاي نسبي در جستجوي حقيقت بوده ايم. جناب شما از حقايق تغيير ناپذير و كلي جهان هستي و زندگي حرف مي زنند كه به باور من فهم آن دشوار است ...» ولي نويسنده محترم تنها به فاصله دو سه خطي با چماق اعلاميه جهاني حقوق بشر به جان احكام اسلامي افتاده و بيرحمانه و با ريسمان قطور دموكراسي كثيري از احكام اسلامي را به جرم عدم همخواني با مواد آن اعلاميه به دار مجازات آويختند. حال دوست كم حافظه مان را ارجاع مي دهيم به همان ادعاي بزرگشان كه هيچ معرفتي را ثابت نمي دانستند و مي پرسيم با اين وجود چرا اعلاميه اي را كه حدود شصت سال پيش از جانب يكصد و بيست نفر از حقوقدانان غربي تدوين يافت را از آن قاعده عام و فراگير خود مستثنا نمودند و اين بت شيرين لقاي ماهروي ايشان چه فضيلتي نسبت به ساير معارف بشري دارد كه به رغم گذشت دهها سال از تدوين آن و به ويژه آنكه در تدوينش تنها عده اي خاص و با نگرشي خاص مشاركت داشتند تغيير نپذيرفته است و شگفت آورتر اينكه به تعبير ايشان« زندگي جامعه بشري، امروزه با دموكراسي و 30 ماده حقوق بشر، تكوين يافته است ...» در حالي كه اين سخن تنها در صورتي معني مي يابد كه پاره اي از معارف را در جايگاهي بالاتر از ساير معارف در نظر بگيريم و مشمول تغيير مدام ندانيم و نقش زمينه اي براي آن قائل باشيم. پر واضح است كه تنها حقايق و واقعيت هاي فرازماني و فرامكاني مي توانند نقش شكل دهنده گي و خمير مايگي را ايفا كنند و اگر تمامي معارف سيال و تغيير پذير دانسته شود در اين صورت سخن از معارفي پايه اي و شكل دهنده گزافه خواهد بود و نقض مدعا.
دوست محترم خود را پزشكي تحصيل كرده و از انستيتو پاستور پاريس مدرك گرفته معرفي كرده اند ما هم به ايشان تبريك گفته و وجود مباركشان را از گزند چشم حسودان در امان مي خواهيم و لازم به ذكر مي دانم كه حقير بر خلاف تصور ايشان «حوزه يي صرف و نحو خوانده و اهل حجره هاي قم و...» نيستم و افتخار تحصيل علوم اهل بيت عليهم السلام را ندارم و فقط محض اطلاع مي گويم فارغ التحصيل دانشگاه صنعت نفت ايران هستم ولي چه زيباست سخن خداوندگار عشق و عرفان را به خاطر بسپاريم كه جان جمله علمها دانستن وجود خويشتن است در يوم دين و دانستن حقيقت وجود خويشتن بر دانستن هر چيزي مقدم است
كه همي دانم يجوزو لايجوز
خود نداني تو يجوزي يا عجوز
اين روا و آن ناروا داني وليك
تو روا يا ناروايي بين تو نيك
اقبال لاهوري انديشمند بزرگ مسلمان نيز گرچه تحصيلكرده پاريس و دانشگاههاي غربي بود ولي تحصيل و زنده گي در آن ديار او را هر چه بيشتر واقف بر غناي دين و فرهنگ خود كرد چرا كه او غناي دروني داشت و شخصيت خود و فرهنگ بارور خويش را لگد كوب و پامال مفاهيم سكولار غربي نمي نمود. اقبال در كتاب احياي فكر ديني در اسلام بر لزوم وجود جنبه هايي ثابت در زنده گي به همراه جنبه هايي متغير تاكيد داشت و كليد گشايش دروازه توسعه همه جانبه را در عجين نمودن اين دو حقيقت بنيادين مي دانست. اقبال دليل اصلي ركود و عدم تحرك تمدن اسلامي در پانصد سال اخير را در اين مي داند كه مسلمين با غفلت از جنبه هاي متغير زنده گي و كم توجهي به آن راه جنبش و تكاپو و بالنده گي را بر خود بسته و نتوانسته اند با دستاني باز در مناطقي كه دين رهنمود خاصي در آن ندارد به كندوكاو و جستجو بپردازند در مفابل تفكر ماديگراي غربي با نفي هر گونه حقيقت جهانشمول براي هستي خود را از تكيه گاهها و ستونهايي استوار محروم نمود، متفكرين دوران مدرنيته كه در ذوق و شوق رهايي از انديشه جزم گراي كليسا فرو رفته بودند بدون ملاحظه اينكه وجود لنگرهايي، كشتي شناور تفكر بشري را از تلاطم و غرقه شدن در طوفانهايي سهمگين نجات مي بخشد بي محابا بر هر آنچه رنگ ثبات و تغيير ناپذيري داشت تاختند. اقبال دليل اصلي نابهنجاري و شكست اجتماعي غرب را در همين نكته دانسته و با تذكر اينكه در بناي جامعه اي توسعه گرا بايد مقوله هاي ابديت و تغيير با هم سازگار شوند مي گويد « بايستي كه براي تنظيم حيات اجتماعي خود اصولي ابدي در اختيار داشته باشد؛ چه آنچه ابدي و دائمي است، دراين جهان تغيير دائمي جاي پاي محكمي براي ما مي سازد ولي چون اصول ابدي به اين معنا فهميده شوند كه معارض با هر تغييرند، يعني معارف با آن چيزي هستند كه قرآن آن را يكي از بزرگترين آيات خدا مي داند[كه همان تغيير باشد] آن وقت سبب آن مي شوند كه چيزي را كه ذاتا متحرك است باز دارند. شكست اروپا در علوم سياسي و اجتماعي، اصل اول را مجسم مي سازد [يعني اينكه نمي خواهد به هيچ امر ابدي اعتراف كند] و بي حركتي اسلام در ظرف مدت پانصد سال اخير، اصل دوم را مجسم مي سازد»1.
مرحوم شهيد مرتضي مطهري در كتاب اسلام و مقتضيات زمان به ذكر نمونه هايي عيني و تاريخي از احكام اسلامي مي پردازد كه عدم تفسير و تلقي صحيح منجر به ركود و سكوني بي دليل خواهد شد و حكمي متغير و قالب پذير، با كم دقتي و عدم نگرشي موشكافانه جايگاه احكام ثابت را اشغال خواهد كرد به عنوان نمونه آيه اي در قرآن مجيد بدين مضمون هست : و اعدوا لهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدو الله و عدوكم آنچه در توان داريد فراهم آوريد از اسبان جنگي تا بتازيد بر دشمنان خدا و دشمنان خودتان. اين آيه قرآن مومنين را به فراهم آوردن و انباشتن امكانات و نيروهاي لازم براي نبرد با مشركين و معاندان فرا مي خواند و در اينباره مومنين را به جمع آوري اسبان ورزيده و نيرومند ترغيب مي كند. با نگاهي ظاهري و سطحي به آيه، اصالتي براي اسبان جنگي در نظر متبادر مي شود ولي اگر نگاهي عميقتر به كار بسته شود به سهولت قابل درك است كه اصل دعوت قرآن بر عنصر نيرومندي و آماده گي دفاعي بنيان شده است و اگر هم از اسبان جنگي ياد شده مربوط به عنصر متغير حكم مي باشد چرا كه در آن زمان اسبان نيرومند يگانه وسيله حفظ قدرت در ميدان نبرد بودند ولي امروزه جاي خود را به وسايل و تجهيزات كلاسيك و فوق كلاسيكي همچون سلاحهاي ليزري و اتمي داده اند و بدون شك دعوت امروزين آيه شريفه ناظر بر كسب توان علمي و تكنولوژيكي لازم براي فراهم آوردن اين توانمنديها مي باشد حكم فقهي حليت شرط بندي در مسابقات تير اندازي و اسب دواني نيز در همين راستا بوده است كه امروزه قابل تعميم به ساير موارد مي باشد. علي (ع) در سالهاي آخر عمر شريف خود محاسنشان را خضاب نمي كردند مولا در جواب منتقديني كه علت عدم تبعيت از سنت رسول خدا را سئوال مي كردند فرمودند در سالهاي آغازين حكومت پيامبر لشكريان اندك رسول خدا بعضا از افراد پير و سالخورده و محاسن سفيدي تشكيل شده بود كه در هنگامه صف آرايي دو لشكر چهره ناهمگون و فرسوده اي به صفوف مسلمين مي بخشيد رسول خدا براي حفظ هيبت و شوكت ظاهري صفوف مسلمانان، سالخورده گان را دستور به خضاب محاسن و موهاي سرشان مي دادند ولي امروزه چنان حكمتي در كار نيست بنابراين آن حكم و دستور هم از متغيرات بوده است و لزومي براي به كار بستن آن نيست. همه اين موارد از مصاديق متغيري هستند كه در تحت يك حكم اصلي و ثابت قرار گرفته اند كه عبارت است از لزوم حفظ عظمت و شوكت ظاهري امت اسلامي.
از موارد ديگر مي توان به ايرادي كه سفيان ثوري از امام صادق (ع) گرفت اشاره كرد. سفيان ثوري روزي امام را با جامه اي بسيار لطيف و سفيد رنگ ديد سفيان به عدم مطابقت اين طرز پوشش به جامه هاي وصله اي و پينه اي رسول خدا اشاره كرد و امام را به عدم تبعيت از سنت رسول خدا متهم نمود امام هم در جواب او فرمود اصل حكم ودستور اسلام بر لزوم همرنگي و همسطحي حاكمان و پيشوايان با طبقه متوسط و محروم جامعه قرار گرفته است، زمانه رسول خدا فقر و تنگدستي و فلاكت جو غالب جامعه بود لذا بر حاكم اسلامي هم فرض بود طرز پوشش و ميزان خوراك خود را در سطح عموم مردم قرار دهد ولي امروزه به دليل گسترش قلمرو مسلمانان و غلبه توان نظامي و اقتصادي شان بر دشمنان سطح زنده گي عامه مردم تغيير كرده است و چنين طرز پوششي عدم سنخيتي با وضعيت عموم مردم ندارد بنابراين آنچه اصل است و ثابت و لايتغير دستور اسلام است مبني بر همرنگي و سنخيت با وضعيت عموم مردم براي پيشوايان و حاكمان كه در زمانهاي مختلف قالبها و مصاديق متفاوتي را اقتضا دارد و باز هم از همين سنخ است حرمت ديروزين بعضي از البسه اي كه امروزه كاملا معمول هستند به دليل عدم تشبه به كفار و حليت امروزين آنها به خاطر برطرف شدن موضوعيت. بدين گونه احكام متغير در هر زمانه اي در ظل احكام ثابت و فرا زماني قرار گرفته و تغيير مي پذيرند كه صد البته هدايت آن در مسير صحيح و مضبوط كاري است مجتهدانه و روشمند و به همين دليل هم اقبال لاهوري از آن به عنوان نيروي محركه اسلام ياد مي كند.
آنچه در موارد بالا ذكر شد اكثرا راجع به احكام ديني و فقهي بود و اما در باب چالش هاي فكري و معرفتي جهان امروز هم مي توان بر همين سبك و سياق عمل نمود في المثل مفاهيم اساسي و عميقي كه امروزه در چگونگي تنظيم ساختار سياسي و نهادهاي اجتماعي به كار مي روند بدون شك همه رهاورد فكر و انديشه بشر در دوران مدرنيته مي باشند.نهادهايي همانند پارلمان،هيئت دولت، شهرداري ها، نهادهاي تامين اجتماعي ودهها نمونه ديگر به مثابه ابزارهاي نيرومندي مي باشند كه در شكل دهي و تنظيم هر نوع ساختار حكومتي لوازمي اجتناب ناپذير و حتمي مي باشند و حضور خود را بدون هيچ شكي تحميل نموده اند ولي اهميت و بحران خيزي قضيه زماني آشكارتر مي شود كه بدانيم اين جنبه هاي سخت افزاري بر پايه اصول و مباني اي شكل گرفته اند كه بيانگر هستي شناسي و انسان شناسي تحول يافته دوران مدرنيته مي باشند و اگر هم دين با اين سخت افزارها تضادي نداشته باشد به يقين با نرم افزارهاي شكل دهنده آنها در پاره اي مسائل اصولي تقابل پيدا خواهد كرد و بهره جستن از اين ساختارهاي مدرن گرچه تنها به عنوان روش و وسيله، به مرور زمان جنبه نرم افزاري آن هم خواهد كوشيد تا مباني انديشه اي خاص خود را تحميل نمايد، حتي اشياي بيجاني را كه پيرامون خود مي نگريم زبان گويايي هستند از طرز فكر و انديشه سازنده گان خود و چه بسا سفيران و مبلغاني غير رسمي و پنهان. تفطن به اين دقيقه منشا آن سخن ارزشمند رسول خدا مي باشد كه فرمودند: من تشبه بقوم فهو منهم هر كسي خود را شبيه قوم و ملتي درآورد در فرجام كار از آنان خواهد شد. حال با چنين معضلاتي چگونه بايد برخورد كرد آيا مي توان به دليل ترس از رسوخ انديشه هاي بيگانه خود را از دستاوردهاي ارزشمند بشر مدرن محروم كرد؟ به نظر مي رسد اگر تنها به اين سيستم ها به چشم ابزار و صرفا روش و وسيله نگريسته شود و كار فكري و معرفتي لازم جهت جلوگيري از رسوخ مباني اومانيستي و خداگريز آن صورت گيرد از ميزان خطر و تهديد آن به نحو چشمگيري كاسته خواهد شد. كوتاه سخن اينكه مواجه وتعامل منطقي با مقتضيات زمانه در همه ابعاد آن اجتهادي هوشمندانه و روشمند را مي طلبد تا در ظل اصول و مباني محوري دين برخورد و مواجه اي سازنده با پديده هاي نوظهور زمانه صورت گيرد كه بدون شك حوزه هاي علوم ديني در شكل سنتي و فقيه پرور آن جوابگوي چنين عرصه هاي گسترده و پر چالشي نخواهند بود چرا كه پرورش فقيهان زبده و توانمند تنها جوابگوي يك بعد آن چالش گسترده مي باشد ولي مواجه اصلي و صف آرايي سرنوشت ساز در ساحت انديشه هاي تعيين كننده و سرنوشت سازي مي باشد كه منشا ساختارهاي سياسي و اجتماعي نوين گشته و در صدد تبيين معنا و مفهوم زندگي و ارائه راهكار براي آن مي باشند. اين مهم را تنها كلام فلسفي و علما و روشنفكران فيلسوف و عقلگراي روشن ضمير و آشناي به علوم و مباني دين مي توانند به انجام برسانند كه پايبندي و تعهد عملي و نظري و علمي خود را به اثبات رسانده اند.
پرسشي كه در اين مقام خودنمايي مي كند اين است كه آيا معياري هم وجود دارد تا با استفاده از آن به ارزيابي و تشخيص جنبه هاي ثابت و متغير دين پرداخت؟ آيا به همانگونه كه در فقه، اصول فقه عهده دار چنين مهمي است در بعد انديشه هاي جهان شناسي و انسان شناسي و فكري هم ابزار و راهكار مشخصي وجود دارد تا در ظل اصول و مباني كلي و ثابت مصاديق جديدي را تطبيق كرد مرحوم مرتضي مطهري در اين زمينه ملاكي را مطرح مي كند « يك مقياس كلي اين است كه ببينيم پديده هايي كه در زمان به وجود مي آيد چه عواملي باعث بوجود آمدن آنها شده است و در چه جهتي بوجود آمده است، يعني عامل پديده مورد نظر كدام استعداد از استعدادهاي گوناگون انساني است و براي چه منظوري بوجود آمده است؟ و چه آثاري دارد؟ بايد ببينيم آنچه كه در زمان پيدا شد آيا محصول عقل و علم بشر است يا چيز ديگري دخالت كرده است؟ شما هر چيزي را كه ديديد در زمان پيدا شد اگر روي آن حساب بكنيد گاهي مي بينيد صد در صد محصول علم و عقل است و گاهي مي بينيد محصول علم است اما نه علم آزاد بلكه علم بيچاره اسير»2 همانطور كه در گذشته ياد كرديم مقتضيات زمانه امري صد در صد معصوم و بري از خطا نيست و چه بسيار مقتضياتي كه خود، بايد دگرگون شوند. اگر به فلسفه بعثت انبيا نظري بيفكنيم در مي يابيم كه اصلي ترين وظيفه آنان مبارزه با پديده ها و مناسك و عقايد زمانه شان بود و آنان با مقتضيات و پديده هاي نوظهور زمانه كه در مسير سعادت حقيقي بشر نبود مبارزه مي كردند بت پرستي خود يكي از مقتضيات ملحدانه زمانه بود. مشكلات و معضلات جديدي كه اركان و بنيانهاي خانواده را به نابودي كشانده اند راه چاره و درمانشان تنها در حذفشان نهفته است و راه حلي به جز تمكين از دستورات شرع ندارند چرا كه دين متكفل پاسخگويي به معضلات خود ساخته بشر نيست و تنها پاسخش توصيه به براندازي و نفي پديده هاي منحرف مي باشد.
در اخير بار ديگر به فرازي از سخن معلم بزرگ شريعتي اشاره مي كنيم كه مع الاسف بيانگر دردي بي درمان و جانكاه است « اكنون درد ما بيسوادي مردم ما نيست، نيم سوادي روشنفكران ماست، تكليف آدم نابينا همچون آدم بينا روشن است. كور كسي است كه نه كسي گولش مي خورد و نه خودش را گول مي زند. دستش را مي دهد به دست يك بينا تا راهش ببرد و مي برد. اما اين نيم كور است كه گردنش را راست مي گيرد و خيلي هم اطواري تر و بيباك تر از تيز بين ها خودش را مي زند به وسط خيابان و زير اتومبيل مي آيد. مرگ و درد خويش و درد سر ديگران »3
چشم اگر داري تو كورانه ميا
ور نداري چشم دست آور عصا
آن بز كوهي دود كي دام كو
چون بتازد دامش افتد در گلو
جهت پرهيز از اطاله كلام سخن را همين جا به پايان مي بريم اما توصيه اي را به برادر عزيزمان لازم مي دانيم كه در جايي نگارنده را با تعابير عجيبي ياد كرده اند جايي با عبارت « جوجه زير سينه آخوندهاي مرتجع ايران » نگارنده را مورد لطف خود قرار داده اند و در جايي ديگر حقير را با تعبير قلم به دست غدار ياد كرده اند و مظلوماني چون خود را همچون منصور حلاج. اين درويش يك قبا نه در جامه و كسوت داوران و قاضيان است و نه از روزي خورنده گان خوان حاكمان و نه از شحنه گان داروغه شهر و اگر هم جرات و جسارتي به خرج داده و به مصاف فرنگ رفته گان منور الفكر در آمده از باب اداي تكليف ومسئوليت انسانيش بوده است و اما از اينها گذشته آنچه كلامي را ارزش و اعتبار مي بخشد و شايسته تحقيق و مداقه، قوت استدلال و براهين عقلي و منطقي آن مي باشد و اصلا مهم نيست كه چه كساني و با چه اهدافي به ارائه آن پرداخته اند به قول مولا علي (ع): انظر الي ما قال ولا تنظر الي من قال به كلام بنگريد و نه به صاحب كلام. اي كاش به توصيه مشفقانه دوست اديب و مودبمان سخيداد هاتف گوش مي داديد و به جاي سعي بليغ در آرايش ظاهر كلام به پيرايش باطن آن همت مي گمارديد. به راستي جاي شگفتي بسيار است از ايدئولوژي ستيزاني كه در آتشين سخن گفتن و شدت و حدت گفتار دست تند رو ترين ايدئولوژي طلبان را از پشت بسته اند.
والسلام
پي نوشت ها:
1-اقبال لاهوري،احياي فكر ديني در اسلام،ص169
2-مرتضي مطهري،اسلام و مقتضيات زمان،مجموعه آثار،جلد21،ص44
3-علي شريعتي،بازگشت،مجموعه آثار،جلد4،ص122،انتشارات الهام،چاپ هفتم
