تبليغاتX
خراسان نو

خراسان نو

تحلیل اندیشۀ سیاسی حاکمیت در افغانستان

                  

                 گلگشتی در گلستان مثنوی

                  مولانای بلخی کثرت گرا یا انحصارگرا

بخش اول

علی ذکی

مقدمه:

منابع و ذخایر گرانبهای فرهنگ و ادب پارسی، در درازنای تاریخ پربار خود گهرهایی بس ارزشمند و قیمتی را در دل خود پرورانده  است و با درج معانی شگرف و عمیق در دل الفاظی دلربا و شور آفرین تا اعماق وجود آدمیان را به حرکت و تکاپو واداشته است. شاعران عارف و عارفان شاعر پارسی گوی سهمی به سزا و بنیادین در غنامندی و باروری این فرهنگ کهن و ریشه دار داشته اند، آنان با غوطه وری در دریای بیکران معارف الهی، چه بسیار مرواریدهای  گرانبهایی را که از اعماق دریای معانی صید نموده و ارزانی جویندگان معارف و تشنه لبان معرفت نموده اند. مولانا جلال الدین محمد بلخی که به حق خداوندگار عشق و عرفان نامیده شده، از تابناک ترین و درخشان ترین ستاره های این آسمان پرستاره و بی انتها بوده که معانی عمیق و ژرف، چونان وحی آسمانی بر سرزمین دل او باریدن گرفته و نازل می گشت

                      من چه گویم وصف آن عالیجناب        نیست پیغمبر ولی دارد کتاب

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 21:45  توسط عبدالواحدذکی  | 

         

 به نام خداوندپاک برکشنده افلاک فرازنده دادوکوبنده بیداد

دیربازی بود که این پنجره دلگشا را بسته بودم به امید گشایشی در احوال شخصیه تا بافراغتی  شایسته به گلگشت بوستان دل روم وگلهایی تازه تروباصفاتر برچینم وتقدیم یاران جانی کنم ولی نه آن فراغت حاصل شدونه آن هیبت کسل رمقی درصله رحم گذاشت بدان معنی که چون از گل دادن بازایستادم ازگل گرفتن نیزبازماندم پس به خودآمدم تا جامه کسالت برگیرم وبازگل بدهم وگل ستانم که رونق حیات را اعتباری نیست وای بسا که امیدفراغت به حساب قیامت کشدویمینی خالی از دسته گلی عالی که به معاملت باباغبان اعلی خجل مانی ودرمانده وعمری بربادداده واز توشه گرفتن بازمانده . پس درشتاب عجل به مقتضای اجل خامه اندیشه برجوهرروان درکشم به امید رسمی بر دل پاکی و امیدکه یاران جانی چون گذشته سری به عطوفت بر این حجره مسکین زنند وگل بدهند و گل ستانند. برادرم علی چون گذشته یارم خواهدبودوگل بوته های ذهن شفافش رونق بخش این دلکده و مایه دلگرمی این دلشده . امیدکه به ضیافت صفایی چشمان زیبایتان را مهمان کنیم و به صرافت وفایی مهمانتان شویم.

 پس به انتظار دیدار.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 19:28  توسط عبدالواحدذکی  |